ابوحمزه ي ثمالي مي گويد: حضرت علي بن الحسين عليه السلام به ما فرمود:
أي البقاع أفضل ؟ فقلنا : الله و رسوله و ابن رسوله أعلم ، فقال لنا : أفضل البقاع ما بين الرکن و المقام ، و لو أن رجلا عمر ما عمر نوح في قومه ألف سنه الا خمسين عاما ، يصوم النهار ، و يقوم اليل في ذلک المکان ، ثم لقي الله بغير و لايتنا لم ينفعه ذلک شيئا ؛ (1)
کدام مکان برترين مکان هاست؟ گفتيم: خدا و رسولش و فرزند او آگاه ترند . فرمودند: برترين مکان ، ما بين رکن و مقام [ ابراهيم عليه السلام ] است و اگر شخصي عمرش به اندازه ي حضرت نوح عليه السلام طولاني شود - نهصد و پنجاه سال - که روزهايش را روزه و شب ها را تا به صبح در آن مکان عبادت کند سپس خدا را بدون داشتن ولايت ما ملاقات کند هيچ نفعي به حالش ندارد .
حضرت باقر عليه السلام مي فرمايد: ان أول ما يحاسب به العبد الصلاه فان قبلت قبل ما سواها ؛ (2)
به تحقيق اول چيزي که بنده [ در قيامت ] مورد محاسبه قرار مي گيرد نماز است ؛ پس اگر [ نمازش ] قبول شد ؛ بقيه ي اعمالش پذيرفته مي شود. [ يعني قبولي بقيه ي اعمال بستگي به قبولي نماز دارد ].
پي نوشت ها:
2. بحارالانوار ، ج 7 ، ص 267 و ج 80 ، ص 25 .
سوالی که توی ذهن همه نقش بسته اینه که چرا جریان فتنه و سران استکبار جهانی در 25 بهمن تصمیم به آشوب گرفتند؟
سه پاسخ برای فلسفه آشوب در 25 همن وجود دارد:
1. 22 بهمن الگویی شد برای انقلاب سایر کشورها، برای اینکه چهره این الگو در اذهان مردم مصر و سایر کشورها مخدوش بشه این آشوب و بزرگ نمایی رسانه هاشون موجب رنگ باختن انقلاب اسلامی ایران می شد پس حتی اگر به 150 نفر هم که شده می بایست این کار صورت می گرفت ( اگه به سخنان مقام معظم رهبری دقت کرده باشید می بینید آقا تاکید دارند که نقش عمده در انقلاب های در راه را الگو بازی می کند و الگو نقش اساسی را در پیشرفت دارد)
2. با این آشوب حضور پر رنگ مردم را در راهپیمایی 22 بهمن بی رنگ یا کم رنگ کنند ( حضور بی سابقه مردم متدین و انقلابی ایران حتی در شهرهای کوچک قابل مشاهده بود که این بزرگترین مشت بر دهان اسرائیل و آمریکا بود و این ثمره بصیرت مردم بود)
3. نگاه های مردم دنیا را به صحنه های آشوب در ایران جلب کنند تا نگاه ها از مصر برداشته شود که مبادا این روحیه ی انقلابی مردم مصر، به سایر کشورهای مستعمره سرایت کند
یه مطلب به فتنه گران سبز:
شما شاید فکر کنید که توانستید به موفقیت برسید اما بدانید که مردم فردا جمعه دوباره با حضور با بصیرت خودشون مشت بزرگتری به دهان شما و مستکبرین جهان خواهند زد

از مهمترين فصول مربوط به حيات انسان فصل مربوط به دوران نوجواني و وصول به مرحله ي كامل مردي يا زني است .
اين مرحله را از مبهم ترين مراحل حيات و در جنبه ي شناخت ابعاد جسمي ، رواني و عاطفي ، و دشوارترين مراحل از نظر سازندگي انسان ذكر كرده اند .
ضمن اينكه اين دوره از رشد و زندگي متضمن بحراني هيجاني ، تحولي اخلاقي و دگرگوني و تغييري عظيم در شخصيت است .
روانشناسان رشد ، حتي آنانكه در زمينه بلوغ و نوجواني كاركرده اند با نقاط مبهم متعددي از شخصيت و روان نوجوان خود را مواجه ديده اند و آن را دوراني آشفته و تحمل آن را از ديد مربيان مشكل معرفي كرده اند .
دوران نوجواني و اصولاً دوران دهه ي دوم حيات را دوران پايه گذاري مي دانند ، مرحله اي است كه در آن به مرحله ي باروري مي رسد . فراگرفته ها و يافته هاي اين مرحله نقش مهم و سرنوشت ساز را در آدمي دارند .
اگر اهميت شش سال اول زندگي را كه آن همه مورد تأكيد روانشناسان تربيتي است ناديده انگاريم بايد اعتراف كنيم كه مرحله اي مهمتر از نوجواني براي پايه گذاري و آماده سازي نداريم . جنبه ها و امور بسياري در اين دوره شكل مي گيرد و پايه گذاري متعدد در اين مرحله صورت مي گيرد كه برخي از آنها عبارتند از :
- پايه گذاري سلامت و رشد بدن و كمال يا نقص جسمي مخصوصاً در ستون فقرات ، ساق پاها و ..
- پايه گذاري سلامت رواني و مراقبت در اين امر كه رفتارها متعادل و مناسب باشند .
- پايه گذاري رشد و جهت داري عاطفه كه متوجه چه كساني يا چه جنبه هايي باشند .
- پايه گذاري اخلاق ، به عنوان مجموعه ي ضوابط حاكم بر روابط كه در او تثبيت و عيني گردد .
- پايه گذاري استدلال و منطق و سير و ضابطه فكري و جهان بيني و طرز تلقي ها از امور .
- پايه گذاري ديني و عقيدتي و اعتدال مذهبي و عادات و رفتارهاي مذهبي و توان دفاعي از آن .
- هم چنين است پايه گذاري هاي ديگر در بيداري فطرت و وجدان و ....
در آنچه كه به مذهب مربوط مي شود يك جنبه ي آن مربوط به جنبه هاي تكميلي ديانت و آماده شدن براي انجام دادن همه دستورات و تعليم دين است ، مخصوصاً از آن بابت كه در اوسط يا اواخر اين دوره وارد عرصه ي تكليف مي شود . و حاصل آن ورود به حيات تكليفي به صورت يك مرد يا يك زن كامل است .
در اين مرحله حيات جنبه عقلاني پيدا مي كند و برهان و استدلال ديگران بچه را قانع مي سازد . قادر به كشف روابط علت و معلولي است . مي تواند نماز را باور كند و البته به طمع بهشت نماز مي خواند . اگر از اين سن ، تازه براي نماز خواندن تصميم گرفته شود ، اندكي دير است ، ولي باز هم جاي اميدواري هست .
در هفت تا نه سالگي كودك در شرايطي است كه مراحلي را از نظر علمي گذرانده است . از مرحله ي تلقين پذيري ، تقليد ، همانند سازي گذشته است . در اين مرحله شوق مذهبي همچنان رو به تزايد است ؛ با خدايش در خلوت حرف مي زند ، از او در خواست مي كند ، حتي دعا مي كند خود و پدر و مادرش بهشتي شوند .
تشويقها و تهديدها شديداً در او مؤثر است . او به مرحله ي تفكر منطقي مي رسد و در حد خود به مرحله ي درك روابط علت و معلول مي رسد . در اواخر اين دوره برهانها او را اقناع مي كنند ، اگر چه خود اين بچه نتواند دليل علمي بياورد .
در اين مرحله نوعي جهش معنوي را در بچه ها مي بينيم . اگر شرايط محيطي مناسب باشد بچه متدين تر مي شود . خدا را مثل يك پدر مهربان مي شناسد . در عين حال نوعي ترس از خدا و ترس از نافرماني در بچه به وجود مي آيد . با استفاده از اين زمينه مي شود از بچه در خواست نماز داشت .
روانشناسان اين دوران را دوران كنجكاوي شديد ، گيرندگي فوري و دوران صيد اطلاعات دانسته اند . دنياي كودك در سن چهار تا هفت سالگي ، دنياي احترام ، عشق ، محبت به خدا و دنياي ستايش و نيايش مي شود . دوست دارد نماز بخواند حتي اصرار دارد روزه بگيرد اين خود پلي براي ورود به دنياي نماز است ، به شرطي كه والدين الگوي درستي باشند .
الگو و مدل در او شديداً مؤثر است . دوست دارد مثل پدر يا مادر باشد پس اگر والدين اهل عبادت و نماز باشند ، او هم نماز مي خواند و اگر آنها تارك الصلاة باشند او هم چنين مي شود . بنابراين در اولين قدم ، خانواده بايد با صميميت ، محبت ، تشويق ، و فرصت دادن ، فرزند را به نماز راغب كند . روش الگويي از مهمترين روشهاي تربيت است كه در اسلام هم بر آن تكيه شده است . كودك از راه مشاهده مستقيم ، عمل والدين و مربيان و حالات و رفتار اينها را مي بيند و براساس حس قهرمان پرستي يا قهرمان دوستي كه در نهاد هر انسان هست ، سعي مي كند خودش را با آنها همانند كند و آن گاه به تقليد از رفتار و عمل آنها بپردازد .
در دوران پرستاري كه شامل سن ولادت تا سه سالگي است ، چهار نكته مطرح است و از همين جا پايه تربيت كودك براي نماز گذاشته مي شود .
1 – نخستين نكته اين است كه حيات كودك در بعد رواني داراي جنبه انفعالي ( تأثير پذيري ) است نه اينكه جنبه فعال ( اثر گذار ) باشد .
2 – او شديداً تلقين پذير است .
3 – حواس او دريچه هايي هستند به سوي جهان خارج كه داخل اين جهان را به هم مربوط مي كند چشم كودك نقش يك دوربين عكاسي را ايفاء مي كند كه همه ي صحنه ها و برنامه هايي را كه مي بيند عكس بر مي دارد ، اين عكسها در ذهن وي نگهداري مي شود ، هر چند كه امروز براي او مفهوم نباشد .
4 – كودك در اين مرحله تقليد گر است . اداي بسياري از حالات و رفتارها و صداها را در مي آورد و بر اين اساس اعمال عبادي والدين ، خم و راست شدن پدر و مادر در حضور كودك ، ذكر نماز و ديگر جنبه هايش توجه وي را جلب مي كند . خداوند متعال در آفرينش هر كودكي روح پيروي و دنباله روي و تقليد را قرار داده است ؛ و همين روح تقليد و دنباله روي و پيروي بدون چون و چراست كه دست كودك را مي گيرد و از آن مرحله ي ابهام و به اصطلاح جهل مطلق به عالم علم مي كشاند .
از طريق تقليد و دنباله روي است كه كودك اصرار دارد هر كس هر كاري مي كند ، همان را انجام دهد و اگر اين حالت نبود كودك زبان نمي آموخت ، راه نمي رفت ، حركت نمي كرد . بيشتر اين حركتها و فعاليتها از همان روح تقليد سرچشمه مي گيرد .
از همين رو بايد عواملي در داخل خانه باشد ، تقليد را زنده كند تا كودك نماز را بياموزد ، همان طوري كه زبان را مي آموزد . و اگر كودك در خانه اي زندگي مي كند كه در آنجا از نيايش و عبادت خبري نيست و پدر يا مادر نماز نمي خوانند ، اين قوه در آنجا به كار نخواهد افتاد . وارد كردن يك نوجوان و جوان به نماز ، نخستين مرحله اش در خانه است . در خانه بايد اين حالت شكوفا شود .
بسم الله الرحمن الرحيم
مقدمه :پس از مبعوث شدن حضرت محمد صلي الله عليه و آله و سلم به پيامبري و امامت نخستين عبادتي كه قالب و طرح سعادت و تعالي اخلاقي بشر را تدوين نمود ؛ نماز بود .
ابو سعيد خدري مي گويد :
« پس از نزول اين آيه ( وامر اهلك بالصلاة و اصطبر عليها .... ) (طه/132) .
پيامبر اكرم صلّي الله عليه و آله و سلم تا نه ماه وقت نماز كه مي رسيد در خانه زهرا و علي عليهما السلام را مي زد و مي فرمود : نماز ، نماز رحمت خدا بر شما باد .
آنگاه كه مولاي متقيان در بستر شهادت خوابيده بود ، فرزندانش را كه مانند پروانه گرد او مي چرخيدند صدا زد تا آخرين كلمات را براي آنان و همه ي مردم به ارث گذارد . تا اينكه فرمود : « الله الله في الصلاة فانه عمود دينكم ، خدا را خدا را درباره ي نماز ، چرا كه ستون دين شماست . »
يا خداي متعال مي فرمايد : « قد افلح المؤمنون الذينهم في صلاتهم خاشعون ؛
مؤمنان(در دنيا و آخرت ) به بوسيله نماز رستگار مي شوند »
( عنكبوت / 45 )
و پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم مي فرمايند كه :
« الصلاة معراج المؤمن »
از آيات و روايات چنين استفاده مي شود كه نماز بهترين عمل و سبب قرب نيكوكاران و مسير عروج مؤمنان است .
با عنايت به مقدمه سؤالهايي مطرح است كه ؛ چه زمينه هايي لازم است تا فرزندانمان با انتخاب آزادانه و از روي رغبت و علاقه نماز بخوانند ؟ چه زماني براي شروع نماز آنان مناسب است ؟ و چرا برخي نماز را ترك مي كنند ؟
و سؤالات مطرح ديگر ، در اين مقاله بر آنيم تا بر اساس نظرهاي تعليم و تربيت و روانشناسي رشد به چنين سؤالاتي پاسخ دهيم .
انسانها در مراحل مختلف زندگي داراي نيازمنديهاي متفاوتي هستند . تأمين نيازهاي انسانها مبتني بر شرايط رشد ، باعث تسهيل و تسريع رشد جسمي و سلامت رواني آنان خواهد گرديد . بايد توجه داشت كه نيازهاي افراد انساني در مراحل مختلف سني متفاوت است و به همين دليل در هر مرحله از رشد بايد به تناسب ويژگيهاي آن مرحله سني برنامه ريزي و اقدام نمود .
يكي از نيازهاي فطري انسان ، نياز به عبوديت و پرستش است . پاسخ به اين نياز اساسي در طول تاريخ زندگي انسانها ، پرستش معبودها و ظهور اديان الهي و غير الهي را سبب گرديده است . و وجود اديان شاهدي بر نيازمندي انسان به پرستش معبود است .
آنچه مي خواهيم از اين مقدمه نتيجه بگيريم اين است كه پرستش خدا نياز دروني است . بنابراين پاسخ منطقي به چنين نيازي بايد به مقتضاي رشد جسمي و روحي انسانها باشد . و در چنين صورتي تمايل و علاقمندي رفتاري براي پرستش و عمل عبادي مثل نماز در فرد حاصل خواهد گرديد .
اما شيوه ي پاسخ به چنين نيازي در مراحل مختلف سني راه كارها و معيارهاي ويژه خود را مي طلبد . اگر اين راه كارها مبتني بر ويژگيهاي جسمي ، عاطفي ، عقلاني و اجتماعي افراد باشد تأثيرات لازم را بر جاي خواهد گذاشت ، اما اگر شيوه هاي تأمين نيازمندي به پرستش و عمل به مسائل عبادي متناسب با ويژگيهاي فوق الذكر نباشد ، به بيزاري و بي علاقگي خواهد انجاميد .
به عنوان مثال : در كتاب وسائل الشيعه آمده است كه امام صادق عليه السلام فرمودند : كودك وقتي كه سه ساله شد او را ياد بدهيد كه هفت بار « لااله الا الله » بگويد . سه سال و هفت ماه و بيست روزش كه شد ، هفت بار « محمد رسول الله » بگويد ، بعد رهايش كنيد ، چهار سالگي كه كامل شد هفت بار « صلي الله علي محمد و آل محمد » بگويد .
وقتي در پنج سالگي دست چپ و راستش را شناخت ، رو به قبله اش كنيد و سجده يادش بدهيد و در شش سالگي ركوع و سجود را بياموزد ، و در هفت سالگي دست و صورت شستن و وضو را يادش بدهيد . و در نه سالگي وضو را بايد كاملاً آموخته باشد و اين مراحل اگر طي شد و ياد نگرفته بود توبيخش كنيد و در ده سالگي نماز بخواند و اگر نخواند بايد توبيخش كنيد « فاذا تعلم الوضو و الصلاة غفر الله تعالي لوالده ان شاء الله » اگر اين گونه نماز ياد گرفت ، خداوند پدر و مادرش را انشاء الله مي بخشد.
نكته بسيار مهم تربيتي اسلامي اين است كه درهفت سالگي ، با صميميت و محبت كودك را به نماز واداريد و در ده سالگي اگر نخواند او را توبيخ كنيد .
از روايات معلوم مي شود كه سن زير هفت سالگي ، سن سيد بودن بچه ، سن تقليد ، تلقين و عاطفه است و هنوز زمينه ي پذيرش جدي را ندارد و لذا از همان دو ... سه سالگي سجده كردن كودك تشويق مي شود . آرام آرام كلمات « لا اله الا الله » به او آموخته مي شود ، بعد به صورتي اين روند پيش مي رود كه با ملايمت و تشويق و جايزه ، كودك در سن هفت سالگي بتواند نماز بخواند .
با توجه به اين روايت خصوصيات روان شناختي مراحل رشد را لازم است در اين قسمت توضيح دهيم :
ادامه مقاله رو در ادامه مطلب بخونید
ادامه مطلب...
كارهاى شگفتانگيز امام عليه السلام:
عيسى بن محمّد كه به نود سالگى که رسيد گفت:
يك سال در جوانيه (محلى است نزديك مدينه) خربزه و خيار و كدو كاشته بودم كنار چاهى بنام ام عظام. همين كه نزديك برداشت محصول شد و زراعت آماده گرديد ملخ آمد تمام زراعت را از بين برد. صد و بيست دينار و بهاى دو شتر را خرج آن زراعت كرده بودم.
يك روز ناراحت نشسته بودم كه موسى بن جعفر عليه السّلام آمد سلام كرده فرمود:
حالت چطور است؟ گفتم: مثل آدمهاى مردنى هستم ملخ تمام زراعتم را خورد.
فرمود: چقدر زيان ديدهاى؟ عرضكردم: صد و بيست دينار باضافه بهاى دو شتر.
فرمود: عرفه! به ابو الغيث صد و پنجاه دينار و دو شتر بده سى دينار اضافه از مخارجى كه كرده. عرض كردم: اگر دعائى بفرمائيد خداوند بركت عنايت كند، داخل مزرعه شد و دعا كرد و از پيغمبر اكرم نقل كرد كه فرموده است هنگام گرفتار شدن بمصائب و ناراحتىها شكيبا باشيد و اندوه و جزع نداشته باشيد آن دو شتر را بكار بستم و زراعت را آب دادم خداوند چنان بركت داد و زراعت نمو كرد كه محصول آن را ده هزار (درهم) فروختم.




